گروه فرهنگی هیئت محبان علی ابن ابیطالب(ع ) تکیه شاه حسین
صفحات وبلاگ
نویسنده: گروه فرهنگی هیئت محبان علی ابن ابیطالب(ع) - ۱۳٩٠/٩/۱۳
 کربلا سرزمین شگفتی است که تنها با دست و پای قطع شده می‌توان به وصل رسید. اگر مرد راه باشی تکلیف فقط با کربلا روشن می‌شود.
خبرگزاری فارس: علل و چرایی نهضت حسینی

از کربلا تا قیامت خطی ممتد کشیده‌اند، جاده‌ای برای سفر عشق، راهی برای رفتن و رسیدن. پای که در راه بگذاری می‌بینی جان، خود راهبر است.
کربلا سرزمین شگفتی است که تنها با نثار دست و پا وجان می‌توان به وصال رسید. اگر مرد راه باشی تکلیف فقط با کربلا روشن می‌شود. راهی که تنها با پای عقیده و جهاد پیمودنی است.
همیشه برای عبور لازم نیست قله‌ای را فتح کنی، گاهی برای رسیدن باید کوهی را دور بزنی و به دشت زیبایی که پشت آن برایت گسترده شده، روحت را به پرواز درآوری. اینک آن دشت، دشت پر غصه کربلای حسین «علیه‌السلام» است که همه آرزوهای خود را قربانی رسیدن به وصال حضرت دوست کرد.
سلام بر آرمان و عشق و ایثار بی‌پایان حسین. سلام بر گلوی طعم جفا چشیده علی‌اصغر حسین و سلام بر دستان قلم‌شده عباس در ساحل معرفت فرات.
عاشورا فصلی از کتاب قطور تاریخ و از جنس بهار است که به رنگ سرخ نوشته شده و خزانی به دنبال ندارد. این فصـل، داستان تجدید عهد انسان در روزهای پایانی حادثه‌ای است که با خون و اشک نوشته شده است، خونی که یک روز در سرزمین کربلا برخاک ریخته شد و اشکی که روزی در وداع با 72 پیکر وفادار در گوشه خیمه‌گاه پنهان شد و امروز پس از 1371 سال باز هم جاری و ساری است و غبار زمان قادر به پنهان کردن آن نیست و در کتاب قطور تاریخ انسانیت از آدم تا خاتم و از خاتم تا قائم آل محمد «ص» منتقم خون خدا حسین «علیه‌السلام» ادامه خواهد داشت.
تاریخ در حافظه خود کمتر واقعه‌ای را به یاد دارد که در عین دیرسالی این چنین جاندار و حیات‌آفرین باشد و شگفت‌ آنکه این یاد شیفتگی نسل‌های پی‌درپی را به نمایش می‌گذارد. عاشورا کتاب معرفت حقیقی است و کتیبه زخم‌دار صاحب این واقعه نسخه شفایی برای همه کسانی است که سوز معرفت دارند و باعطشناکی در شط همیشه مواج کوثر، جاودانگی را طلب می‌کنند.
عشق را نه با زبان سر و نه استدلال که با زبان دل و احساس است که می‌توان شناخت. همه جهان بنشینند و صحنه وصل را بنگرند که حسین «ع» و یارانش چون پروانه که خود را به شعله می‌زند، تن به هجوم تیرها و تیغ‌ها می‌سپارند تا در عشق جاودانه شوند.
حال ای حسین! ای ترجمان غیرت و آزادگی با این همه مصیبت‌های بی‌همتا که بر تو و زینبت گذشته است، یک التیام هست و ان التیام برای رهروان اکنون تو است و آن اینکه هر برادر و خواهر و هر پدر و مادری که عزیز یا عزیزانی را از دست می‌دهد به عاشورای تو می‌نگرد و آن را با جان و دل می‌خرد و خود را وام‌دار و وابسته به حرکت عاشقانه‌ات به سوی معبود می‌داند.

فلسفه قیام امام حسین «علیه‌السلام» چه بود؟

نجات اسلام: اینکه چرا امام حسین قیام کرد و اهداف و فلسفه آن چه بود، مثل این است که بگوییم چرا پیامبر اسلام در مکه قیام کرد و با قریش سازش نکرد. یعنی امام حسین علیه‌السلام همان راه را رفت که انبیا رفتند و
اعتراض به اینکه امام حسین چرا فداکاری کرد و تسلیم نشد و حفظ جان نکرد، اعتراض به همه انبیا و اولیا است و امام نیز می‌فرماید «اگر قیام نکنم فاتحه اسلام خوانده شده است».

*ابطال حکومت یزید: حکومت یزید مانند حکومت پدرش معاویه ثابت و محکم نبود چون اکثر افراد با حکومت یزید مخالف بودند، و خودشان را برتر و بهتر از او می‌دانستند.

*از بین بردن سب و لعن حضرت علی «علیه‌السلام»: یزید از ابتدا حکومت خودش را بر لعن و سب علی علیه‌السلام پایه‌گذاری کرد و تنها راهی که امام حسین می‌توانست با این خرافات مبارزه کند همان قیام بود. به عبارت دیگر اگر امام حسین علیه‌السلام بیعت می‌کرد ناچار بود وفا کند و این خود، امضا با نیت زشت یزید بود و برای نسل‌های آینده مورد قبول واقع می‌شد.

*ایجاد حکومت عدل: از جمله فلسفه قیام امام حسین ایجاد حکومت دادگری و ریشه‌کن کردن ظلم و ستم در جامعه بود. امام قیام کرد تا انسان‌ها را از گناه، بی‌عدالتی، ظلم و ستم نجات بخشد. این است که پیامبر اکرم درباره امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید «به راستی حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است».

*حذف موروثی بودن خلافت از خاندان بنی‌امیه: همچنین از بین بردن خلافت موروثی از خاندان بنی‌امیه نیز از اهداف دیگر امام علیه‌السلام بود، چرا که امام دید با خلافت یزید اصل وراثت خلافت در خاندان بنی‌امیه عملی می‌شود و ممکن است اگر قیام نکند به یک سنت تبدیل شود.

چرا ائمه تأکید بر زنده نگه داشتن حماسه عاشورا داشتند؟

داستان کربلا همیشه به صورت یک مکتب تعلیمی و تربیتی باید زنده بماند. حادثه کربلا برای ما مردم، یک حادثه بزرگ اجتماعی است، یعنی در تربیت، خُلق و خوی مردم این حادثه اثر دارد. به واقع در فطرت و ذات ما شیعیان و حتی بسیاری از آزادگان جهان قرار داشته و بدون اینکه هیچ قدرتی مردم را مجبور کرده باشد میلیون‌ها نفر ساعت‌ها از وقت خویش را برای استماع و گفتن قضایای آن صرف می‌کنند.

همچنین تحسین شجاعت‌ها و فداکاری‌های امام حسین علیه‌السلام و یارانش که برای زنده نگهداشتن درخت اسلام از جان خود گذشتند و تقدیر از مقام شهدا و شهادت جایگاه رفیعی در اسلام دارد.

چرا امام حسین علیه‌السلام اهل بیت خود را به کربلا برد؟

امام حسین علیه‌السلام در پاسخ به ام سلمه همسر رسول خدا که از حرکت امام به سوی عراق ناراحت است می‌فرماید «خود من بهتر از تو می‌دانم که در راه مبارزه با ظلم و ستم کشته خواهم شد و سرم از تن جدا خواهد شد، خداوند چنین خواسته است؛ حرم و اهل بیت من اسیر و فرزندانم شهید و به زنجیر اسارت کشیده‌ شوند و صدای استغاثه آنان طنین‌انداز شود ولی کمک و فریادرسی پیدا نکنند».

چرا امام حسین علیه‌السلام شب عاشورا را مهلت خواست؟

آیا دلیل مهلت خواستن امام «علیه‌السلام» از عمرسعد مهلت یک‌ شبه برای یک روز ماندن بیشتر در دنیا بود؟ آیا او انتظار سپاهی را داشت که تا فردا به کمک او بشتابند؟ خیر؛ امام حسین «علیه‌السلام» نه به زندگی دنیا علاقه داشت و نه به دنیا و نه انتظار سپاهی را برای کمک داشت، بلکه امام برای چهار چیز درخواست مهلت کرد: 1ـ نماز، 2ـ دعا، 3ـ استغفار، 3ـ تلاوت قرآن؛ آری او آنقدر به این مسائل علاقه دارد که حتی یک شب دیگر برای انجام آنها مهلت می‌خواهد.

آیا امام حسین برای بخشش گناهان امتش به شهادت رسید؟

بسیاری از مردم گمان کرده‌اند که امام حسین «علیه‌السلام» به شهادت رسید تا گناهان امتش بخشیده شود و بعد از شهادت حضرت، مسلمانان یا شیعیان هر چه گناه کنند، مورد عذاب خدا واقع نمی‌شوند چون امام حسین (ع) برای شفاعت گنهکاران به شهادت رسید. چنین طرز تفکری، همانند طرز تفکر مسیحیان است که می‌گویند حضرت عیسی به دار آویخته شد تا گناهان امتش بخشیده شده و شفیع امتش در قیامت شود. چنین افرادی در حقیقت با چنین تفکری به امام حسین علیه‌السلام و نهضت خونین آنان خیانت می‌کنند.
افرادی که گویند اگر نماز نخوانیم و روزه نگیریم یا مرتکب اعمال زشت شویم چون مرید امام حسین هستیم مورد مؤاخذه قرار نمی‌گیریم! در حالی که این طرز تفکر درست مقابل اهداف واقعی امام حسین «ع» است که برای قیام خود مطرح فرموده است و آن این بود که مردم بیشتر از خدا خوف داشته باشند و گناه نکنند و مقید به انجام فرائض و واجبات خود باشند.
امام علیه‌السلام قیام نکرد تا مردم در انجام هر گناهی آزاد باشند و بگویند چون مرید امام حسین هستیم روز قیامت به شفاعت ما خواهد آمد، بلکه برای نماز، روزه و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و حتی در روز عاشورا حاضر نشد نماز خود را تعطیل کند.

زیارت عاشورا منشور انقلاب کربلا

متن پرمحتوا و عمیق زیارت عاشورا علاوه بر معرفی قهرمان آن واقعه بزرگ و تأیید همه‌ جانبه حرکت نجاتبخش آن حضرت، مشت محکمی بود بر دهان کسانی که خود را مسلمان، متعهد و متعبد می‌دانستند و به جای تخطئه راحت‌طلبی خویش که دعوت امام حاضر را لبیک نگفته بودند، سعی می‌کرده‌اند امام حسین علیه‌السلام و حرکت ناب و انقلاب عظیم وی را زیر سؤال ببرند.
این گروه همواره می‌کوشیدند تا اولاً یزیدبن معاویه را شخصی معرفی کنند که از سر جنون و نابخردی دست به چنین جنایتی زده است، در حالی که زیارت عاشورا به ویژه با تبیین و تفسیر امام صادق علیه‌السلام یزید را نه یک فرد که یک جریان می‌داند که محو و نابودی اسلام را سرلوحه کار خویش قرار داده بود. ثانیا عاشورا را یک «روز» بدانند و به سادگی از کنار آن بگذرند و عاشورا به عنوان یک «روز» مورد توجه و تأکید قرار گیرد؛ اما زیارت عاشورا، عاشورا را «تاریخ بی نهایت» کرد و تعبیر بلند «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» عمق و ژرفای این تاریخ سرخ و باعظمت را روشن و آشکار می‌‌سازد.
سوم آنکه بر روی «درود و صلوات» پافشاری کنند و از «لعن و نفرین» طفره بروند. در صورتی که زیارت عاشورا با مطرح کرن «لعن» همپای «صلوات» و اصرار بر انجام آن، آن دو را تفکیک‌ناپذیر و مکمل یکدیگر می‌شمارد و بر ضرورت «تبری و تولی» دشمنی و دوستی با دشمنان و دوستان خدا تأکید دارد.

نویسنده: گروه فرهنگی هیئت محبان علی ابن ابیطالب(ع) - ۱۳٩٠/٩/۱۳
جنبه‌های اعتقادی و تاثیر گرفتن نویسندگان معاصر از پیام‌های معنوی واقعه عاشورا باعث خلق ادبیات عاشورایی معاصر با رویکردهای تازه‌ای از فرهنگ عاشورا شده است.
خبرگزاری فارس: جلوه‌های فرهنگ عاشورا در ادبیات معاصر

نگاه نویسندگان ادبیات عاشورایی در طول تاریخ به این واقعه تاریخی همواره با نگرش‌های اعتقادی همراه بوده است و کسانی که تا به حال درباره این واقعه اثر ادبی خلق کرده‌اند، اغلب بر اساس اعتقادات شخصی خود به موضوع نزدیک شده و درباره آن آثاری را خلق کرده‌اند. بنابر این، بیشتر کتاب‌های نوشته شده درباره واقعه عاشورا، در وهله اول نشان دهنده ارادت نویسنده اثر به اهداف و آرمان‌های امام حسین(ع) و یاران با وفایش محسوب می‌شود و در مرحله بعدی است که می‌توان درباره ویژگیها ساختاری این آثار بحث کرد.

به اعتقاد بسیاری از کارشناسان ادبی، واقعه عاشورا به عنوان یک الگو مد نظر اهل ادب بوده که از جنبه‌های مختلف به آن پرداخته شده است، هم از جنبه اعتقادی و هم از جنبه‌های دراماتیک؛ یعنی تنگنایی که حضرت در روز عاشورا در آن گرفتار بوده است. شاید کمتر ذهن خلاقی بتواند وقایعی را تخیل کند که این قدر دراماتیک باشد. صرف نظر از مسائل اعتقادی، عاشورا واقعه‌ای است دراماتیک که همواره برای اهالی ادبیات منبعی خالص و ناب و پر کشش مطرح بوده و هست. بنابر این جنبه الگو بودن این واقعه برای نویسندگان ادبیات عاشورایی بیش از سایر جنبه‌های آن به چشم می‌آید.
البته الگویی که عاشورا ارائه می‌‌دهد الگویی خاص است. در ظاهر واقعه عاشورا، شکست است؛ چرا که یک سو لشکریان پر زرق و برق و در سوی دیگر لشکری کم و بی‌سلاح. شکست هم می‌خورند ولی نفس عمل و اصل قضیه موضوع دیگری است. این منحصر به فردی خاصی است که هنگامی که اسباب و علل دست به دست هم می‌دهند تا شما را شکست دهند، بازهم می‌جنگید. این نفس عمل الگوی مهمی برای انقلاب‌های دنیا و به‌خصوص انقلاب ما بود.

شاید از این منظر است که اغلب صاحبنظران معتقدند رویدادهای اسلامی بزرگ مانند وقوع انقلاب اسلامی در کشور ما الهام گرفته از پیام واقعه عاشورا است که هیچگاه تازگی خود را از دست نمی‌دهد و مانند چراغ راهی برای حرکت‌های اسلامی در طول تاریخ محسوب می‌شود. در خصوص ادبیات عاشورایی خلق شده در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم می‌توان گفت که انقلاب ما ریشه در معنویت و باورهای دینی داشته است، به همین دلیل ادبیاتی از جنس خودش را پدید آورد.
این ادبیات که محصول انقلاب است با جنبه شهادت، باورهای دینی و آیه‌های مذهبی نزدیکی خاصی دارد و قبل از انقلاب به ندرت این مشخصه‌ها را می‌دیدیم و می ‌خواندیم. عامل دیگری که در جریان‌سازی ادبیات و انقلاب کمک ‌ساز بود و باعث شد ادبیات عاشورایی در تار و پود ادبیات ما تنیده شود، موضوع هشت سال دوران دفاع مقدس بود و عملاً‌ واقعه عاشورا ساحت جنگ ما را مقدس کرد. باور شهادت‌طلبی در جنگ، الهام‌گرفته از شخصیت امام حسین علیه‌السلام بود که جنبه معنوی خاصی به این بخش از تاریخ معصر کشورمان داد. در بخش کیفیت آثار خلق شده در حوزه ادبیات عاشورایی هم نویسنده این حوزه به دستاوردهای مهمی رسیده‌اند که چاپ و نشر کتاب‌های متعدد با موضوع فرهنگ عاشورا حاصل این دوران محسوب می‌شود.

نویسنده: گروه فرهنگی هیئت محبان علی ابن ابیطالب(ع) - ۱۳٩٠/٩/۱۳
 کتاب «پرچمدار نینوا» تحلیل زندگانی حضرت ابوالفضل(ع) است که توسط محمد محمدی اشتهاردی نوشته شده و در آن نویسنده به بررسی زندگی آن حضرت در چهار فصل جداگانه پرداخته است.
خبرگزاری فارس: شرح فضایل علمدار کربلا

به گزارش خبرگزاری فارس، درباره واقعه عاشورا تا به حال کتاب‌های زیادی نوشته شده که در اکثر آنها نویسندگان سعی کرده‌اند با بهره‌گیری از آثار قابل استناد بر جا مانده از اندیشمندان شیعی به بازتاب این واقعه بزرگ تاریخی در عصر خود بپردازند. اکثر این کتاب‌ها به صورت کلی واقعه عاشورا را دستمایه کار خود قرار داده‌اند، اما در این میان برخی از نویسندگان تلاش کرده‌اند به بخش‌های ویژه‌ای از این واقعه پرداخته و به صورت نسبتاً دقیق‌تری به موضوع نزدیک شده و درباره آن کتاب بنویسند.
یکی از این نویسندگان محمد محمدی اشتهاردی است که کتاب «پرچمدار نینوا» را در تحلیل زندگانی حضرت ابوالفضل(ع) نوشته است. این کتاب توسط انتشارات مسجد مقدس جمکران منتشر شده است.
کتاب با پشگفتاری از مولف شروع و در ادامه مطالب اصلی آن در چهار فصل ارائه شده است. فصل اول با عنوان «حضرت عباس علیه‌السلام در عصر پدرش امام علی علیه‌السلام» شامل عناوینی همچون: ازدواج علی علیه‌السلام با ام‌البنین، مادر حضرت عباس علیه‌السلام، استمداد از عقیل برای انتخاب همسر خوب، چگونگی ازدواج علی علیه‌السلام با ام‌البنین، ولادت قمر بنی‌هاشم، گفتار پیامبر و حضرت زهرا سلام ‌الله علیها و امامان در شأن عباس، نگاهی به کمالات حضرت عباس و وصیت مخصوص علی علیه‌السلام به عباس است.
نویسنده در این فصل پس از توضیح چگونگی ازدواج علی علیه‌السلام با ام البنین و ذکر روایت‌های مختلف در این باره و ولادت حضرت عباس و بیان علت نامگذاری وی به این نام، بیشتر به شخصیت حضرت عباس، ویژگی‌ها و خصوصیات آن حضرت پرداخته و از مقام والای ایشان در نزد سایر ائمه سخن به میان آورده است. چنانکه امام حسین علیه‌السلام در این باره چنین می‌فرمایند: «برادرم، خداوند پاداش نیک به تو بدهد، تو در راه خدا بطور کامل جهاد کردی.»
در ادامه مولف به ذکر القاب و نام‌های آن حضرت بسنده کرده و برای هر یک از آنها دلیل می آورد. بدین ترتیب حضرت عباس زندگی درخشان خود را در عصر پدر، با کمال درایت، صلابت و وفاداری به پدر به پایان رسانید، در کنار بستر پدر، وصیت‌های پدر را شنید و به خاطر سپرد و تصمیم گرفت همچون زمان پدر باوفا و یار راستین برای امام بعد از او باشد و تا آخرین توان خود از حریم اسلام و امامت دفاع کند.
 
نویسنده در فصل دوم تحت عنوان حضرت عباس علیه‌السلام در عصر امامت امام حسن و امام حسین علیهما‌السلام به بررسی عناوینی همچون: حضرت عباس همراه و همیار برادرش امام حسن علیه‌السلام، حضرت عباس ، مطیع امام حسین علیه‌السلام در اجرای وصیت برادر، ازدواج حضرت عباس و فرزندان او، حضرت عباس در عصر امامت حسین علیه‌السلام قبل از حادثه کربلا، مخالفت عباس علیه‌السلام با بیعت با یزید، یاری عباس و همراهان از حسین علیه‌السلام ، و حرکت عباس در پیشاپیش کاروان حسین علیه‌السلام به سوی مکه، می‌پردازد. در این فصل بیشتر درباره یاری و همراهی کردن حضرت عباس به امام حسین علیه‌السلام سخن به میان رفته است. بعد از آنکه حضرت عباس علیه‌السلام با لباله دختر عبیدالله بن عباس ازدواج کرد و امام حسین علیه‌السلام هم پس از شهادت امام حسن علیه‌السلام عهده دار امور امامت گردید، حضرت عباس علیه‌السلام در همه حوادث فرهنگی و سیاسی و عبادی، در این عصر پیرو کامل و مخلص امام حسین علیه‌السلام بود که در این میان دو حادثه بزرگ و مهم بود که حضور حضرت عباس علیه‌السلام را در کنار برادر قوت می‌بخشید و باعث شد که هرگز از خط فکری و عملی امام حسین علیه‌السلام جدا نشود:
1- در ماجرای بیعت گرفتن برای یزید در عصر معاویه و نیز بعد از معاویه
2- در ماجرای کربلا.
در هر حال نمی‌توان از نقش عمده و به‌سزای حضرت عباس علیه‌‌السلام در واقعه کربلا چشم پوشید. ایشان تا آخرین لحظه عمر شریفش در خدمت امام حسین علیه‌السلام بود، همراه واقعی و یار وفادار حضرت.

اما در فصل سوم تحت عنوان سیمای حضرت عباس علیه‌السلام در کربلا و شهادت قهرمانانه او به بررسی عناوینی چون: آب آوردن عباس علیه‌السلام در شب هشتم محرم، حضرت عباس علیه‌السلام در روز تاسوعا، حمله قهرمانانه عباس علیه‌السلام و دستیابی یاران به آب، ابلاغ پیام حسین علیه‌السلام توسط عباس علیه‌السلام به دشمن، شهادت عباس علیه‌السلام در عاشورا ، بازگشت غم‌انگیز حسین علیه‌السلام از بالین عباس علیه‌السلام، گریه جانسوز دو برادر و رازگویه عباس، معجزه عشق و عرفان صادق، نکته‌های جانسوز و آموزنده در شهادت عباس علیه‌السلام ، مقام دست‌های حضرت عباس علیه‌السلام و سوگواری جانسوز ام البنین برای فرزندانش، اختصاص دارد.

در بخشی از این فصل می‌خوانیم: « روز عاشورا، روز نمایش حقیقی ایثار ، روز جهاد در برابر کفر و نفاق، روز رو در رویی گروهی اندک از هابیلیان در برابر جمعیتی هزاران برابر از قابیلیان، روز نبرد نور در برابر ظلمت بود. در این روز حسین علیه‌السلام و یارانش برای دفاع از حریم حق، و احیای سنت ناب پیامبر اسلام، نابودی بدعت‌ها و سرنگونی رژیم طاغوت و نگهبانی از ارزش‌ها می‌جنگیدند، و عمر سعد و شمر و یارانشان برای حفظ بدعت‌ها و رژیم طاغوتی یزید و ناپاکی‌ها و نامردمی‌ها و مقام‌پرستی‌ها جنگ می‌کردند. به ‌راستی صحنه بزرگ آزمایش بود. عشق و عرفان به معنی حقیقت کلمه با تمام عمق و وسعتش، در چهره حسین علیه‌السلام و یاران حسین علیه‌السلام دیده می‌شد، سه عامل و سه هدف و سه انگیزه آرمان حسینیان را تشکیل می‌‌داد که عبارتند از: 1- بیعت نکردن با طاغوت وقت 2- امر به معروف و نهی از منکر 3- براندازی رژیم طاغوت و برقراری نظام اسلامی و در واقع یک انگیزه جامع یعنی امر به معروف و نهی از منکر، حسین علیه‌السلام و سایر مجاهدان بلندآوازه کربلا را، به ایثار و جانبازی و شهادت‌طلبی وا داشته بود.» 

 نویسنده در  فصل چهارم به بررسی وقایع عاشورا و رشادت‌های حضرت عباس و فداکاری‌های آن حضرت تا لحظه شهادت و چگونگی به شهادت رسیدن آن بزرگوار پرداخته است.
فصل چهارم و پایانی کتاب  تحت عنوان «مرقد مطهر حضرت عباس و سیر نوسازی آن در طول تاریخ و چند نمونه از کرامات آن حضرت» به عناوینی چون: خاکسپاری پیکر عباس توسط امام سجاد علیه‌السلام، سیر تاریخی بنای مرقد مطهر حضرت، دورنمایی از آستان قدس حضرت عباس، گریه جانسوز علامه بحرالعلوم، پاداش زیارت مرقد مطهر حضرت و نمونه‌هایی از کرامات حضرت عباس اختصاص دارد.
مولف در بخش پایانی به توضیح این مطلب می‌پردازد که چرا مرقد حضرت عباس جدا از سایر شهدای کربلا است و به این پرسش چنین پاسخ می‌دهد که حضرت امام حسین علیه‌السلام می خواست که محل دفن عباس علیه‌السلام مرکز مستقل گردد و مقام معنوی عباس علیه‌السلام در دنیا نیز آشکار شود، مردم بخصوص و جداگانه به بارگاه ملکوتی او روند و نیازهای مادی و معنوی خود را کنار مرقد او که بهترین مکان شریف است، از درگاه خدا بخواهند.

نویسنده: گروه فرهنگی هیئت محبان علی ابن ابیطالب(ع) - ۱۳٩٠/٩/۱۳
یا حسین آن که دل از غیر تو ببرید منم

شعر ژولیده، قصر شکوهمندی است که در این قصر با شکوه آیینه‌های زیبایی از جنس عشق به حضرت اباعبدالله، تمامی قصرش را آذین بسته است.

 عالم همه مست از گل رخسار حسین است
عالم همه مست از گل رخسار حسین است
-------------------------------

سال هشتاد ویک بود که ژولیده نیشابوری را ملاقات کردم. پیرمرد که زبان سرخ و دلی دریایی داشت با روی گشاده ازراقم این سطور استقبال کرد و من که با دیدن ژولیده انار دلم ترک برداشته بود، با ولعی ادیبانه به صحبتهایش گوش می‌سپردم، به شعری که در 15خرداد42 پای منبر امام (ره)گفته بود:

پیام مردم ایران در این زمان این است
سکوت در بر ظالم خلاف آیین است
چو دید عکس خمینی به خویش گفتا شاه
کسی که کاخ مرا زیر وزبر کند این است

به شعار معروف (در بهار آزادی، جای شهدا خالی) به تخلص شاعرانه‌اش توسط آیت‌الله طالقانی و گفت‌و گفت و گفت تا این که روزی ژولیده و چند شاعر دیگر را فرا می‌خوانند که بیایید برای خانه کعبه که پارچه مشکی روی آن انداخته بودند شعر بگویند: همه شعرشان را سرودند و ژولیده هم گفته بود:

عالم همه مست از گل رخسار حسین است
ذرات جهان در عجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه حق گشته سیه‌پوش
یعنی که خدای تو عزادار حسین است

تا هست جهان هست به فرمان الهی
جبریل امین حاجب درگاه حسین است

جن و ملک و حور و پری در طلب فیض
مامور پذیرایی زوار حسین است

دانی که خرید از دل و جان جان جهانی
با دادن جانی به جهان کار حسین است

سرمایه آزادگی مردی و غیرت
از کوشش و از همت و پیکار حسین است

آن سر که شود شافع ما نزد خداوند
آن سرسر پر نور گهربار حسین است

هر کس به جهان گشته گرفتارنگاری
عمری است که ژولیده گرفتار حسین است

که ارمغان سرودن این شعر هدیه سفر به مکه و مدینه شد.

2-
شعر ژولیده شعری است که انسان را به پاکی و صداقت رهنمون می‌شود، درون مایه شعرا و بیشتر در فضاهای مذهب، انقلاب اسلامی، پایداری، عرفان و مسائل مهمی از این قبیل و قبیله است اما بسامد شعر عاشورایی در اشعار ژولیده قابل ملاحظه است.

ژولیده در اشعاری که در حوزه عاشورا سروده است به چهار رکن سوگ، حب، پیام و حماسه پرداخته است و چه قدر عجیب که این شاعر پرآوازه آیینی، بیشتر اشعاری که در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم حضرت زینب(س) نموده است، تنها نکته‌ای که توجه ما را جلب میکند، حماسه است:

کلک شکرخوای طبعم شرمسار زینب است
زینت دیوان اشعارم شعار زینب است

و در جایی دیگر می‌گوید:

در فصاحت مصحف سر معانی زینب است
در بلاغت گر علی راهست ثانی زینب است

در جایی دیگر از کتاب گران سنگ (حماسه عاشورا) در مدح قهرمان سخن،زینب(س) چنین لب به شکر فشانی باز می‌کند:

آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است
آن که وصفش می‌رباید هوش از سر زینب است

آن که با ایراد نطقی کاخ استبداد را
کرد ویران بر سر قوم ستمگر زینب است

آن که داغ شش برادر را به دل هموار کرد
تا بماند جاودان دین پیمبر زینب است

مادرش آموزگار مکتب شرم و حیاست
فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است

گر علی بن ابوطالب بود معیار صبر
آن که صبرش با علی باشد برابر زینب است

گفت پیغمبر حسینم هست کشتی نجات
بادبان و محور و سکان و لنگر زینب است

هست از درهای جنت یک درش باب الحسین
فاش می گویم کلید قفل آن در زینب است

دین و قرآن را به عالم گر که روح و پیکری است
خسرو لب تشنگان روح است و پیکر زینب است

در مقام بردباری گر بسنجی قدر او    
در غم و شادی برابر با برادر زینب است

آسمان غیرت و مردانگی و صبر را
ماه عباس و حسینش مهر و اختر زینب است

بحر رحمت را به عالم بود تنها یک صدف
واندر ان یکتا صدف، یکدانه گوهر زینب است

ساقی بزم جهان آفرینش گر علی است
جرعه نوش ساغر ساقی کوثر زینب است

در مقام وصف او (ژولیده) گوید روز و شب
آنکه نامش کرده عالم را مسخر زینب است
 
حسن فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) زیبا و زلال و حماسی از زبان قهرمان صبر بر سر مزار برادر زمزمه می‌کند که:
یا حسین آن که دل از غیر تو ببرید منم
آنکه لاجرعه می مهر تو نوشید منم

آن که از شوق بهنگام ولادت چون شمع
عوض گریه در آغوش تو خندید منم

وقتی که سی و پنج جلد آثار ژولیده نیشابوری را تورق می‌کردم به این نکته رسیدم که حقیقتی که در شعر ژولیده رسوب می‌کند، عشق به حسین(ع) است وبس.
می‌توان گفت شعر ژولیده، قصر شکوهمندی است که در این قصر با شکوه آیینه‌های زیبایی از جنس عشق به حضرت اباعبدالله، تمامی قصرش را آذین بسته است.

ژولیده در بین مردم بیشتر با شعر:
الهی بهر قربانی به درگاهت سرآوردم
نه تنها سر برایت، بلکه از سر بهتر آوردم
معروف است که این شبها، مادحین اهل بیت(علیهم السلام) مدام این ابیات را بر زبان می‌راندند:
پی ابقا قد قامت به ظهر روز عاشورا
برای گفتن الله اکبر، اکبر آوردم

پی آزادی نسل جوان از بند استعمار
برادر زاده‌ای چون قاسم فرخ فر آوردم

علی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دست
ولی من روی دست خود علی اصغر آوردم 

نویسنده: گروه فرهنگی هیئت محبان علی ابن ابیطالب(ع) - ۱۳٩٠/٩/۱۳
احکام و مسائل عزاداری امام حسین علیه‌السلام

عزاداری اباعبدالله الحسین علیه‌السلام به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل پویایی و حیات شیعه در طول قرن‌های متمادی بوده است؛ و از آنجا که تمام افعال انسان در دایره فقه شیعه دارای حکم شرعی و ضوابط فقهی است، عزاداری سید الشهداء هم از این قاعده خارج نیست.
در این نوشتار برخی از احکام فقهی مجالس و اعمال سوگواری را بیان خواهیم کرد.

**فضیلت عزاداری برای سید مظلومان
گریستن و گریاندن دیگران در رثای امام حسین علیه‌السلام یکی از مستحبات مسلم در فقه شیعی است. ائمه اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز با برپایی مراسم عزا، همواره یاد و راه امام شهید را زنده نگه می‌داشتند.
همچنان که به شعرای حادثه کربلا توجه و اهتمام می‌کردند و آنان را به سرودن اشعار در بیان مصائب عترت پیامبر تشویق می‌فرمودند؛ نمونه‌های از این اهتمام را می‌توان در پاداش‌های آنان به شعرای عاشورایی مشاهده کرد. (نک: الکافی ج 8 ص 216)

**احکام عزاداری

*اشعار و مراثی
در مورد اشعار سروده شده در رثای حضرت حسین باید به چند نکته توجه داشت:
- مضمون اشعار نباید دروغ و ساختگی باشد. برای این منظور باید منابع استفاده شده برای جنبه‌های تاریخی و روایی عاشورا از منابع معتبر و اصیل مانند لهوف سید ابن طاووس و نفس المهموم و یا سایر کتب معروف باشد.
- در مورد مطالبی که با عنوان «زبان حال» ارائه می‌شود باید گفت که اگر این مطالب برای تحریک عواطف شنوده و گریاندن او باشد و از سوی دیگر دارای مطالب سخیف نباشد؛ همراه با تذکر این نکته که این مطلب زبان حال است و واقعیت ندارد، بی‌اشکال است.
- اشعار سروده شده یا ارائه شده در مراثی نباید باعث وهن اهل‌بیت علیهم‌السلام باشد. برای مثال تمرکز بیش از حد بر زیبایی‌های ظاهری حضرات معصومین و یا حضرت عباس (علیهم‌السلام) به جای تمرکز بر فضائل معنوی و حماسی ایشان، کاری ناپسند است.

*استفاده از آلات موسیقی در عزاداری
بطورکلی استفاده از برخی آلات موسیقی که مخصوص مجالس لهو و لعب است چه در مجالس عادی و چه در مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام حرام است و شاید حرمت آن در مجالس مرثیه و عزاداری اهل‌بیت بیشتر باشد.
استفاده از طبل و سنج بطوریکه از قدیم‌الایام مرسوم است و برای تحریک روحیه حماسی از آن‌ها استفاده می‌شود بی‌اشکال است.
ایجاد مزاحمت و شلوغی با طبل و سنج در برخی مکان‌ها مثلاً نزدیک بیمارستان‌ها جایز نیست؛ همین طور عزاداری تا دیروقت که باعث مزاحمت به خواب و آسایش دیگران باشد مناسب عزاداران حسینی علیه‌السلام نیست.
استفاده مداحان از سبک خوانندگی خوانندگان غربی و فاسد، هیچ گاه زیبنده انسان مؤمن و محب اباعبدالله و مراسم عزای آن حضرت نیست؛ علاوه بر این برخی بزرگان هم استفاده از این سبک‌ها را در عزای سیدالشهدا جایز نمی‌دانند.

*شبیه خوانی
شبیه خوانی یا همان اجرای نمایشی از واقعه کربلا در بسیاری از مناطق ایران معمول است. این مراسم به خودی خود جایز است اما باید نکاتی را در آن رعایت کرد:
به طور معمول در این نمایش‌ها شخصی باید نقش امام معصوم را اجرا کند؛ برای این منظور باید به گونه‌ای رفتار کنند که موجب وهن و سبکی برای آن نقش نباشد و از سوی دیگر برخی گفته‌اند که بهتر است آن شخص خود را امام معرفی نکند، بلکه سخنان حضرت را در صحنه‌های مختلف برای مردم بخواند.
موضوع دیگری که باید بدان توجه داشت این است که مردان نباید لباس زنانه بپوشند و زنان هم نباید لباس مخصوص مردان را به تن کنند؛ چون پوشیدن لباس مردانه بر زنان و زنانه بر مردان حرام است.

*سیاه پوشی
پوشیدن لباس سیاه در عزای ائمه اهل‌بیت علیهم‌السلام به خصوص حضرت امام حسین علیه‌السلام از مصادیق مسلم تعظیم شعائر و از مستحبات است.
همچنین سیاه‌پوش کردن محلات و کوبیدن میخ به دیوار خانه دیگران برای سیاه‌پوش کردن با اجازه صاحبان منازل بی اشکال است؛ اما اگر اجازه ندهند، نباید به اموال آنان ضرر وارد کرد.
سیاه‌پوش کردن مساجد هم اگر باعث خرابی دیوار مساجد نباشد اشکال ندارد.

*مکان عزاداری
عزاداری در حسینیه‌ها و مساجد اشکالی ندارد؛ اما در مورد مساجد باید دقت شود که مزاحمتی برای اقامه نماز نباشد، چون یکی از اصلی‌ترین اهداف احداث مساجد در اسلام، اقامه نماز در آنجاست و به فتوای فقهای عظام هر عملی مانع خواندن نماز در مساجد باشد، حرام است؛ بدین منظور خوب است هنگام برقراری مراسم عزاداری، محلی هم برای اقامه نماز در گوشه ای از مسجد در نظر گرفته شود.
سزاوار است که عاشقان اباعبدالله علیه‌السلام نماز اول وقت را در هر حال بر عزاداری مقدم بدارند.
ورود بانوان به مساجد در حال عادت ماهیانه و نفاس حرام است ولی در حال استحاضه اشکالی ندارد؛ اما رفتن به حسینیه‌ها در هر حال جایز است.
هرچند برقراری دسته‌جات عزا در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر و روستا مطلوب است، اما باید ترتیبی اتخاذ شود که راه عبور اتومبیل‌ها به کلی بسته نشود.

*عزاداری مخصوص زنان
هر چند شرکت بانوان در مراسم عزاداری همراه مردان اشکالی ندارد، اما باید توجه کرد که اختلاط زنان و مردان نامحرم از لحاظ شرعی صحیح نیست اما بدون اختلاط مانعی از حضور آنان در مراسم عزا وجود ندارد.
رعایت حجاب اسلامی در همه حال و مخصوصاً در مراسم عزای سرور مظلومان از واجبات بزرگ و احترام به راه و مرام حضرت سیدالشهداست.
با وجود این مراسم‌های عادی گاهی مراسم مخصوص بانوان در برخی منازل تشکیل می‌شود. سزاوار است در این مراسم، صدای بانوان مداح و نوحه سرا در محله‌ها پخش شود بلکه فقط در محل حضور بانوان قابل شنیدن باشد.

*آسیب رساندن به بدن در مراسم عزا
-قمه زنی: در زمان ما قمه زنی از مصادیق وهن مذهب است و موجب می‌شود که دشمنان اسلام و تشیع با استفاده از این مراسم تهمت‌ها و امور ناروا را به مذهب اهل‌بیت علیهم‌السلام نسبت دهند. بنابراین قمه زنی حرام است و نه تنها ثوابی ندارد بلکه موجب معصیت هم می‌شود.
نذری هم که در مورد قمه زنی گفته شده باطل است و لازم نیست به آن عمل شود.
-سرخ شدن بدن و جاری شدن خون از آن
اگر در مراسم سینه زنی و زنجیر زنی بدن سرخ شود یا خون از بدن جاری شود، اشکالی ندارد بلکه گاهی مطلوب است، مگر آنکه شدت جراحت به حدی زیاد باشد که آسیب جدی و قابل توجه بر بدن وارد شود.
-برهنه شدن مردان در مراسم عزا
در برخی مناطق مرسوم است که مردان هنگام سینه زنی، پیراهن خود را از تن بیرون می‌کنند و به صورت نیمه برهنه اقدام به سینه زنی می‌کنند؛ هر چند این عمل به خودی خود حرام نیست، اما اگر منشأ مفسده باشد یا موجب سبکی و وهن مراسم عزاداری اهل‌بیت باشد مطلوب نیست و شاید جایز هم نباشد.
این گونه عزاداری در معرض دید بانوان، خوب نیست هر چند از لحاظ شرعی، اگر موجب مفسده و وهن نباشد اشکالی ندارد و این وظیفه بانوان است که به بدن مردان نامحرم نگاه نکنند.

*ریا در مراسم عزاداری
در بین مؤمنین مشهور است که ریا در عزاداری حضرت حسین (علیه السلام) اشکالی ندارد. شاید منشأ این سخن احادیثی باشد که می‌فرمایند اگر هم در مراسمی حال گریه برای امام حسین علیه‌السلام را ندارید، حالت انسان گریان را به خود بگیرید. (که البته مضمون این احادیث جایز دانستن ریا در عزاداری نیست بلکه همراهی دیگر عزاداران و نشان دادن بزرگی مصیبت وارد شده بر بشر است)
اما واقعیت آن است که ریا در هیچ کاری خوب نیست و در عبادات مبطل است. ریا در عزاداری هم شخص را از ثواب آن عمل محروم می‌کند، هرچند ریا در غیر عبادت حرام نیست.

*مسافرت غیر قانونی به کربلا
تخلف از قوانین دولت اسلامی و مسافرت به کشوری دیگر (حتی سفر به عراق برای زیارت امام حسین علیه‌السلام) بدون طی مراحل قانونی آن در نظر امام راحل و مقام معظم رهبری جایز نیست، و در برخی موارد باعث وارد آمدن ضررهای سنگین به فرد و دولت اسلامی است. 

حجت‌الاسلام مرتضی کیوانی

نویسنده: گروه فرهنگی هیئت محبان علی ابن ابیطالب(ع) - ۱۳٩٠/٩/٩
  پس از واقعه جانگداز عاشورادر سال 61 هجری اولین گزارش‌ها را همان شاهدان عینی واقعه یعنی خانواده امام حسین(ع) به ویژه زینب کبری (س) و حضرت سجاد (ع) به تاریخ ارائه کردند بعدها این گزارش‌ها به ویژه از دو روز پایانی وقوف در صحرای نینوا مقتل خوانده شد.
خبرگزاری فارس: «مقتل‌‌خوانی» سنتی در حال احیاء


 پس از واقعه جانگداز عاشورا در سال 61 هجری اولین گزارش‌ها را همان شاهدان عینی واقعه یعنی خانواده امام حسین(ع) به ویژه زینب کبری (س) و حضرت سجاد (ع) به تاریخ ارائه کردند بعدها این گزارش‌ها به ویژه از دو روز پایانی وقوف در صحرای نینوا مقتل خوانده شد.
گزارش‌هایی بدون غلو مستند به مشاهدات و مبتنی بر واقعیت و عقلانیت که بدون آن که احساسات و عواطف خارجی به آن افزوده شود به خودی خود مظلومیت،شهامت و حماسه و عرفان واقعه عاشورا را نشان می‌دهد.
مقتل‌خوانی در چند سال اخیر جای خود را به انواع دیگری از ذکر مصیبت‌های اهل بیت پیامبر(ص) در کربلا داده و مداحان سعی می‌کنند با اشعار خاص و بروز عواطف و تهییج احساسات صادقانه اما کمتر مستند به بازخوانی واقعه و عمدتا به بروز احوال شخصی خود و علاقه‌مندان بپردازند.در حالی که خواندن مقتل خود کارکردهای دیگری دارد که کمترین آن گریه کردن عزاداران حسینی بر این واقعه جانگداز است.

* مقتل خوانی مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه

در سال‌های اخیر رهبر معظم انقلاب، خود به فراخور در هنگام نماز جمعه تهران در ماه محرم به خواندن بخش‌هایی از مقتل «لهوف» از سیدبن طاووس پرداختند و در عین حال مداحان و ذاکرین را عملا به رجوع به متون معتبر و به ویژه احیای سنت مقتل‌خوانی دعوت کردند. شاید همین مطلب باعث شده است این روزها در رادیو و تلویزیون کلماتی مثل «مقتل» و «مقتل‌خوانی» را می‎شنویم و از لزوم مراجعه به مقاتل معتبر حرف زده می‎شود.

*مقتل و مقتل خوانی چیست؟

مقتل‎خوانی، مناقب خوانی، پرده‎خوانی، شبیه خوانی، روضه‎خوانی و ...؛ این اصطلاحات عموما مربوط به سنن اقامه عزای حسینی است.شبیه خوانی که همان تعزیه است؛ کسی «شبیه» یکی از شخصیت‎های کربلا می‌شود و تعزیه را اجرا می‎کند. پرده‎خوانی هم شبیه نقالی است؛ یعنی شرح وقایع کربلا از روی پرده‎های نقاشی شده از این ماجرا. مناقب خوانی، به خواندن اشعاری در مناقب امام حسین(ع) و اصحابش گفته می‎شود و بالاخره مقتل خوانی، خواندن از روی کتاب‎های «مقتل» است؛ کاری که قبلا به جای مداحی انجام می‎شد و حالا جایش را روضه‎خوانی، یعنی خواندن از روی یک مقتل خاص (کتاب روضه الشهداء) گرفته.
 مقتل به معنای قتلگاه و محل کشتن است اما در فرهنگ ما، لفظ «مقتل» در مورد کتاب‌هایی به کار می‎رود که یک حادثه خونین را شرح بدهد و منجر به قتل شخصیتی شده باشد و معروف‎ترین مقتل خوانی، خواندن از روی کتاب‎های «مقتل» است، کاری که قبلا به جای مداحی انجام می‎شد.
در برابر 4 «مقتل امیرالمؤمنین(ع)»، بیشتر از 70 مقتل امام حسین(ع) داریم. چرا این همه مقتل نوشته شده است؟ احتمالا این سوالی است که بعد از خواندن بند بالا به ذهن خطور می‌کند.اولا حادثه کربلا و شهادت نوه پیامبر(ص)، فقط 50 سال بعد از رحلت آن حضرت به خودی خود آن قدر عجیب و باورنکردنی بوده که مردم می‌خواهند درباره جزئیات‎اش بدانند، ثانیا این واقعه برای شیعیان اهمیت بسیار داشته و دارد و امامان شیعه(ع) تأکید بسیاری در مورد آن کرده‎اند. سومین دلیل این تعداد بالای مقتل هم به ممانعت‎های بنی‎امیه برای جلوگیری از انتشار اخبار عاشورا برمی‎گردد. مثل همیشه، ممنوعیت نتیجه عکس داده و شیعیان به جای حرف زدن درباره عاشورا ـ که موجب آزار و اذیتشان می‎شد ـ درباره آن، پنهانی نوشته‎اند.

*راویان حادثه عاشورا چه کسانی هستند؟

راویان حادثه کربلا 3 گروه هستند؛ گروه اول خود خانواده از میان اهل بیت(ع)، امام سجاد(ع) بیشتر از دیگران در این باره روشنگری کردند. گروه دوم از راویان عاشورا، خود دشمنان بوده‎اند. وقتی که ابن زیاد می‎خواسته به لشکریانش جایزه بدهد، هر کسی اعلام می‎کرده من چه کار کردم و چه کسی را کشتم؛ در قیام مختار، وقتی نوبت انتقام از قاتلان شهدای کربلا شده، دوباره این حرف‌ها تکرار شد. یکی دو نفر از راویان هم کسانی هستند که در آن روز در زمره دشمنان امام حسین(ع) بودند و بعدا توبه کردند و برای جبران، ماجرا را این طرف و آن طرف نقل می‌کردند.
گروه سوم از منابع کتاب‌های مقتل هم آن دسته از شیعیان و دوستداران امام حسین(ع) هستند که نتوانستند در روز عاشورا امام را همراهی کنند. یکی از این افراد، اصبغ بن نباته بود؛ او یکی از اصحاب خاص امام علی(ع) بود که در صفین برای امام جنگید و در آخرین لحظات عمر امام(ع) هم بر بالین او بود. او در زمان عاشورا، در زندان به سر می‌برد. اولین مقتل را همین اصبغ بن نباته(درگذشت 64 ق) نوشت.
از مقتل اصبغ بن نباته، امروزی چیزی به جا نمانده، اما بعد از او هم کار مقتل‌نگاری زیر نظر امامان(ع) ادامه پیدا کرد؛ از جمله کسی به نام لوط بن یحیی و معروف به ابومخنف(درگذشت 157ق) از اصحاب امام صادق(ع) زیر نظر خود امام، مقتلی را تهیه کرد که هر چند از اصل آن کتاب هم چیزی به جا نمانده اما مورخان بزرگی مثل طبری(درگذشت 310 ق)، یعقوبی(درگذشت 323ق)، مسعودی(درگذشت345ق) و ابن اثیر (درگذشت630ق) مطالب مقتل او را در کتاب خودشان نقل کرده‎اند و این مقتل از طریق کتاب‎های آنها به ما رسیده است.

 * سادگی و مستند بودن ویژگی مقاتل
در بخشی از این مقتل این گونه آمده است: «حسین تشنه گشت. خود را به رود فرات رساند و خواست آبی بنوشد. حسین بن نمیر تیری بر او افکند که بر دهانش فرود آمد و آن را لبالب از خون ساخت. او خون دهان با دست می‎گرفت و بر آسمان می‎افشاند. آن گاه ستایش و سپاس خدا به جای آورد و گفت: خدایا، من شکوه به درگاه تو می‎آورم که بر سر فرزند پیامبرت چه می‎آورند!» مطالب مقتل‎های قدیمی به همین سادگی هستند. نه شعری در کار هست، نه زبان حالی، نه توصیفی و نه هیچ چیز دیگر؛ درست همان طور که امروز در کلاس‎های داستان نویسی توصیه می‎کنند.

 * «روضة الشهدا» اولین مقتل به زبان فارسی

 کار مقتل نگاری در قرن‎های بعدی هم ادامه پیدا کرد، یکی از مهمترین اتفاقات در حوزه مقتل‌نویسی، وقتی پیش آمد که ملا حسین کاشفی سبزواری(متوفی 910 ق)، اولین مقتل به زبان فارسی را نوشت. بزرگی مثل سید بن طاووس، علامه حلی یا شیخ صدوق( یا همان ابن بابویه خودمان که مزارش در ری معروف است) هم مقتل نوشته‎اند. اما همه مقتل‎هایی که نوشته می‎شد، به زبان عربی بود.
 
* افراط در «اشک گرفتن» و مخالفت امیر کبیر با غلو در روضه‌خوانی

 
کاشفی سبزواری، معاصر جامی بود؛ منبرهای معروفی داشت و در به اصطلاح «اشک گرفتن» از مردم استاد بود. سلطان حسین بایقرا ـ یکی از امیرن تیموری ـ از او خواست مقتلی به زبان فارسی بنویسد تا فارسی زبان‎ها هم بتوانند راحت مقتل بخوانند و ملا حسین کاشفی، «روضة الشهدا» را نوشت؛ کتابی که به خاطر نبود مقتل فارسی، نثر آهنگین خود کتاب و نیز حمایت دربار، بلافاصله در سرتاسر ایران رواج پیدا کرد و حتی باعث شد به همه مجالس عزاداری امام حسین(ع) «روضه خوانی» بگویند. تا قبل از «روضه الشهداء» مقتل‎نویس‎ها به خودشان اجازه دخل و تصرف در متن روایت اصلی را نمی‎دادند؛ روایت‎ها همه ساده بود، بدون تشبیه و توصیف اما در روضه الشهداء»، بخش‎هایی که نویسنده با عنوان «زبان حال حضرت...» اضافه کرده بود، کاملا خارج از متن اصلی بودند و همین، باب چیزی را باز کرد که امروزه اولین کسی که نسبت به تحریفات مقاتل جدید موضع گرفت، امیرکبیر بود که در زمان صدارتش، خواندن «اسرار الشهادات» در مجالس روضه را ممنوع کرد. در دوره صفویه، کتاب‎های متعددی به تقلید از «روضة الشهدا» نوشته شد که بیشترشان دارای منابع جعلی و روایات بی‎پایه و اساس بودند. اوج این کتابها را فاضل دربندی (متوفی 1286قمری) نوشت با عنوان «اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات». این فاضل دربندی که رسم قمه‎زدن را هم او باب کرده بود، چیزهای بسیار عجیبی در کتابش آورده؛ مثل اینکه روز عاشورا از نظر زمانی طولانی‌تر از روزهای معمولی بوده یا اینکه امام حسین(ع) در آن روز 300 هزار نفر را خودش کشته است.شهید مطهری در «حماسه حسینی»، جلد 3 آورده است: «من حساب کردم اگر فرض کنیم شمشیر مرتب بیاید پایین و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن 300 هزار نفر، 83 ساعت و 20 دقیقه وقت می‎خواهد.»

* سید جمال هم مقتل نوشته است

 سید جمال الدین اسدآبادی هم دست به نگارش مقتل جدیدی زد. حتی پسر عباس میرزا هم مقتلی خالی از خرافات نوشت. شیخ عباس قمی(متوفی 1359ق) ـ گردآورنده مفاتیح ـ «نفس المهموم» را نوشت.در کتاب ریحانة الادب آمده است مقتلی که در جلد دهم کتاب بحارالانوار چاپ شده و به «ابومخنف» نسبت داده‌اند، از او نیست و معلوم هم نیست که چه کسی آن را نوشته است زیرا در مقایسه با «مقتل ابومخنف» که در کتاب طبری نقل شده، معلوم می‌شود که ابدا ربطی به یکدیگر ندارند.
 شک و تردیدهای درباره کتاب‌های مقتل منسوب به ابومخنف موجب شده تا روایت طبری در کتابش اهمیت بیشتری پیدا کند از همین رو، بعضی افراد آن منقولات را از تاریخ طبری جدا کرده و منتشر ساخته‌اند که برای اولین بار بنام «مقتل الحسین» به اهتمام حسن غفاری سال 1398 هـ ق، در قم چاپ شد.
همین منقولات جدا شده بنام «وقعة الطف» سال 1367 هـ ش، در قم چاپ شد.در سالهای اخیر علاوه بر مقام معظم رهبری که در بالا یادآور شدیم مرحوم شهید آیت‌الله حکیم اقدام به خواندن مقتل می‌کرد که مقتل‌خوانی وی از طریق صدا و سیما پخش می‌شد و علاوه براین در اقصی نقاط میهن اسلامی علمای بزرگ خود سعی در احیاء سنت مقتل‌خوانی دارند و عمدتا مقتل‌خوانی را بر دیگر روضه‌خوانی‌ها ترجیح می‌دهند.
با این حال نوشتن مقتل را نباید به اسلاف و گذشتگان منحصر کرد اگر چه هنوز هم لهوف سیدبن طاووس از معتبرترین مقاتل است اما به نظر می رسد ضروری است علمای تاریخ تشیع با استفاده از ابزارهای علمی در نوشتن و روایت دوباره تاریخ عاشورا همت کنند و از لا به لای کتب تاریخی صریح‌ترین و صحیح‌ترین گزارش‌ها را به زبان امروزین برای عاشقان اباعبدالله روایت نمایند.

*«مقتل‌‌خوانی» سنتی در حال احیاء

در چند سال اخیر و با حمایت های معنوی مقام معظم رهبری سنت «مقتل خوانی » که می رفت یکسره رو به فراموشی بنهد احیا شده و در حال حاضر علاوه بر استقبال صاحبان منبر و نفس در ماه محرم از مقاتل و مستند خوانی در بازار نشرو کتاب هم چاپ ها و تصحیحات تحقیقات خوبی در این زمینه منتشر شده است.

نویسنده: گروه فرهنگی هیئت محبان علی ابن ابیطالب(ع) - ۱۳٩٠/٩/٩
 «زهیربن قین» در روز عاشورا، فرماندهی جناح راست سپاه امام حسین(ع) را برعهده داشت. «عبدالله‌بن عمیر کلبی» نیز رزمنده‌ای شجاع و دلیر بود که با تشخیص امام حسین (ع)، ‌به عنوان نخستین مبارز، به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آنها را به هلاکت رساند.
خبرگزاری فارس: «زهیر» فرمانده جناح راست سپاه و «عبدالله» نخستین مبارز کربلا

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، قیام حسینی با همه رمز و رازهای آشکار و نهانش، شاهدی برای از جان گذشتگی و ایثار افلاکیانی است که بدون توجه به ظواهر دنیایی، زیباترین و خوش‌ترین عاقبت‌ها را برای خود خریداری کردند. 
شهدای کربلا را باید جزو برترین انسان‌های تاریخ و همنشین انبیا‌ء و اولیاء در بهشت جاویدان خدا نامید. 
این سلسله مطالب، نوشتاری کوتاه از شرح حال تعدادی از اولیای دشت نینوا با استناد به دانشنامه 14 جلدی امام حسین (ع) است که در این بخش «زهیربن قین» و «عبدالله بن عمیر کلبی» معرفی می‌شوند. 

* زهیر بن قین 

زُهَیر بن قین بن حارث بَجَلی، یکی از برجسته‌ترین یاران امام حسین(ع) بود که در روز عاشورا، فرماندهی جناح راست سپاه امام حسین(ع) برعهده او بود و نقش مؤثری در برخورد با سپاه کوفه داشت. 
«بَلاذُری» وی را از هواداران عثمان می‌داند. دشمن نیز در عصر تاسوعا، او را عثمانی خواند. شرکت او در جنگ بَلَنجَر ـ که به فرماندهی سلمان باهلی، در دوران حکومت عثمان در گرفت ـ در دست نبودن گزارشی دال بر حضور وی در جنگ‌های دوران زمام‌داری امام علی (ع) و هم‌چنین، مایل نبودن زهیر به ملاقات با امام حسین (ع) در مسیر مکه به کوفه، مؤید این نکته است. 
با این همه، هنگامی که در منزل «زَرود» فرستاده امام (ع) او را برای دیدار با ایشان دعوت کرد، با تشویق همسرش، به حضور امام حسین (ع) رسید و طولی نکشید که با چهره‌ای گشاده ـ که حاکی از تحول اساسی در روحیه او بود ـ ‌به خیمه‌اش بازگشت و دستور داد که آن را به نزدیکی خیمه‌های امام حسین (ع) منتقل کنند.
او خود نیز عصر تاسوعا، در سخنان اندرزگونه‌اش در مقابل دشمن، به تحول خود، اشاره‌ای کوتاه کرد. یکی از سپاهیان کوفه به او گفت: «ای زهیر! تو در نگاه ما، از شیعیان این خانواده نبودی؛ ‌(بلکه) عثمانی بودی؟» 
زهیر، پاسخ داد: «چرا به موقعیت فعلی من، استدلال نمی‌کنی که از آنهایم؟! بدان ـ که به خدا سوگند ـ من هرگز نامه‌ای برای حسین ننوشتم، پیکی به سویش نفرستادم و قول کمکی نیز به او ندادم؛ ولی راه، مرا با او در یک جا گرد آورد و همین که او را دیدم، ‌به یاد پیامبر خدا (ع) و منزلتی افتادم که او در پیش ایشان داشت، و پی بردم که از سوی دشمنانش و گروه شما، چه بر سر او خواهد آمد، دیدم که برای حفظ حق خدا و پیامبرش که شما آن را ضایع کرده‌اید، باید به کمک او بشتابم، در زمره گروه او باشم و جانم را فدای او کنم.» 
ما نمی‌دانیم که در آن ملاقات کوتاه، امام حسین (ع) به زهیر چه فرمود؛ اما از سخنانی که هنگام خداحافظی به یارانش گفت، بعید نیست که یکی از سخنان امام حسین (ع) به او، ‌یادآوری خاطره‌ای مهم و شیرین از جنگ بلنجر بوده باشد. 
زهیر، پس از بازگشت از محضر امام (ع) ‌این خاطره را برای همراهانش تعریف کرد تا شاید بتواند آنان را با خود همراه کند. 
وی خطاب به آنان گفت: «هر کس علاقه‌مند است، از من پیروی کند، وگرنه این آخرین فرصت است. من برایتان ماجرایی را نقل می‌کنم: در بلنجر که می‌جنگیدیم، خداوند، ما را پیروز کرد و به غنایمی دست یافتیم. سلمان باهلی به ما گفت: آیا از پیروزی و غنیمت‌هایی که خدا نصیبتان کرد، خوش حالید؟ گفتیم: آری. به ما گفت: هرگاه جوانان خاندان محمد (ع)‌ را یافتید، شادمانی‌تان از این که در کنار آنان می‌جنگید، بیش از شادی به دست آوردن غنیمت باشد. اینک من، شما را به خدا می‌سپارم.» 
او در ادامه سخنان خود افزود: «هر یک از شما که به شهادت علاقه‌مند است، برخیزد و هر کس که آن را خوش ندارد، بماند.» 
از آن جمعیتی که با او بودند، کسی برنخاست، پس از این لحظه سرنوشت‌ساز، زهیر در صف یاران استوار امام حسین (ع) قرار گرفت. شب عاشوار نیز امام حسین (ع)، ‌خطاب به یاران خود فرمود: «بدانید که به گمانم، امروز، آخرین روزی است که با آنهاییم. من به شما، اجازه دادم و همه شما آزادید که بروید. هیچ عهدی از من برعهده شما نیست. شب، تاریکی‌اش را گسترده است. پس آن را مرکب خود قرار دهید (و بروید).» 
زهیر ، ایستاد و با این جملات زیبا و شگفت‌انگیز، ‌نسبت به آن امام (ع)، اظهار ارادت و وفاداری کرد: «به خدا سوگند، ‌دوست دارم که کشته شوم، آن گاه، دوباره زنده گردم و باز، کشته شوم و تا هزار بار، کشته شدنم تکرار شود؛ و خداوند، با این کشته شدنم، از تو و از این جوانان خاندانت، کشته شدن را برطرف کند.» 
ظهر عاشورا، زهیر، در کنار سعد بن عبدالله حنفی، همراه با نیمی از یاران باقی مانده امام (ع)، خود را سپر دفاعی ایشان قرار دادند. آنان، جلوی امام (ع) ایستادند و امام (ع)‌در پشت آنها نماز خواند. هنگامی که دشمن به خیمه‌های خانواده امام (ع)‌حمله کرد، زهیر ، همراه با ده تن از یاران امام (ع)، در مقابل آنها مقاومت کردند و آنها را به مواضع خود، بازگرداندند و او، این اشعار ار خطاب به امام حسین (ع) خواند: 
«امروز، جدت پیامبر (ع)‌را دیدار می‌کنیم 
و حسن و علی مرتضی را 
و جعفر، دارنده دو بال (در بهشت)،‌جوان مرد دلیر را» 
زهیر، پس از نبردی سنگین و قهرمانانه، به دست «کثیر بن عبدالله» و «مهاجر بن اوس»، شهید شد. لحظه‌ای که او به زمین افتاد، امام (ع)‌خطاب به این مجاهد بزرگ، چنین فرمود: «خداوند، تو را از [رحمتش] دور نکند ـ ای زهیر ـ و کشنده‌ات را لعنت نماید؛ همانند لعن کسانی که آنها را به بوزینه و خوک، تبدیل کرد!» 

* عبدالله بن عُمَیر کَلبی 

عبدالله بن عمیر کلبی که عبدالله بن تمیم کلبی نیز گفته شده، از یاران امام علی (ع) و امام حسین (ع)،‌ شمرده شده است. 
وی در کوفه زندگی می‌کرد. وقتی شنید که مردم برای جنگ با امام حسین (ع)،‌ آماده می‌شوند، تصمیم گرفت که برای یاری امام (ع)، خود را به کوفه برساند. 
وی این تصمیم را با همسرش در میان گذاشت. وی، ضمن تأیید تصمیم شوهرش، به او گفت: «مرا نیز همراهت ببر.» آنها شبانه، خود را به کربلا رساندند. 
عبدالله، رزمنده‌ای شجاع و دلیر بود که با تشخیص امام حسین (ع)، ‌به عنوان نخستین مبارز، به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آنها را به هلاکت رساند و در هجوم گروهی دشمن نیز، پس از هلاکت دو تن دیگر از آنان، به عنوان دومین شهید از یاران امام (ع) به خیل شهیدان پیوست. 
پس از شهادت عبدالله، همسرش نیز ـ که در کنار جنازه او می‌گریست ـ‌ به وسیله غلام شمر ـ که رستم نام داشت ـ به خیل شهیدان پیوست. در زیارت‌های رجبیه» و «ناحیه مقدسه» آمده است: «سلام بر عبدالله بن عمیر کلبی!» 
تاریخ‌الطبری، که یکی از معتبرترین کتب تاریخی اسلام است، و در خصوص واقعه عاشورا، مطالبی در آن درج شده است، به نقل از «ابو مخنف» درباره «عبدالله بن عمیر کلبی» آمده است: «ابو جناب» برایم گفت: از میان ما، مردی به نام عبد الله بن عمیر، از قبیله بنی علیم بود که ساکن کوفه بود و خانه‌اش، نزدیک چاه جعد، در محله قبیله هَمْدان بود. همسرش به نام ام وهب دختر عبد، از قبیله نمر بن قاسط نیز با او بود. عبدالله، گروهی را در نخیله دید که آماده اعزام به سوی حسین (ع) هستند. پرس و جو کرد. به او گفتند: به سوی حسین، فرزند فاطمه، دختر پیامبر خدا، اعزام می‌شوند. 
گفت: به خدا سوگند، بر جهاد با مشرکان، حریص بودم و اکنون، امیدوارم که پاداش جهاد با این افراد که با فرزند دختر پیامبرشان می‌جنگند، نزد خدا، کمتر از پاداشم در جهاد با مشرکان نباشد. 
پس نزد همسرش رفت و آنچه را شنیده بد، به او خبر داد و از قصد خود، آگاهش کرد. زن گفت: درست اندیشیده‌ای. خداوند، تو را به درست‌ترین امور، برساند. به انجام برسان و مرا نیز با خود، ببر. او شب‌ هنگام، همراه همسرش خارج شد تا نزد حسین (ع) آمد و در کنارش ماند تا هنگامی که عمر بن سعد، به حسین (ع) نزدیک شد و تیری انداخت. مردم نیز تیراندازی کردند. یسار، غلام زیاد بن ابی سفیان و سالم، غلام عبیدالله بن زیاد، به مدان پا نهادند و مبارزه طلبیدند. 
در پاسخ او، حبیب بن مظاهر و بریر بن خضیر برخاستند؛ اما حسین (ع) به آن دو فرمود: «بنشینید!» 
سپس عبدالله بن عمیر کلبی برخاست و گفت: ای ابا عبدالله! خدایت رحمت کند! به من اجازه بده. به نبرد هر دو می‌روم. 
حسین (ع) ـ که او را مردی گندمگون، قد بلند، با دستانی ستبر و چهارشانه دید ـ فرمود: «گمان می‌کنم که او، ‌کشنده هماوردان خود باشد. اگر می‌خواهی، برو» 
او به سوی آن دو غلام آمد. گفتند: «تو کیستی؟» 
خود را معرفی کرد. گفتند: «تو را نمی‌شناسیم. زهیر بن قین یا حبیب بن مظاهر یا بریز بن خضیر، باید بیایند.» 
یسار، جلوی سالم، ایستاده بود. کلبی به او گفت: «ای فرزند زن زناکار! آیا به مبارزه با یکی از مردم عادی، بی رغبتی؟ هیچ کس از مردم به سوی تو بیرون نمی‌آید، مگر آن که از تو بهتر است.» سپس به او هجوم برد و او را با شمشیرش زد تا مرد. 
در همان هنگام زدن او، سالم به او حمله کرد که مردم، فریاد کشیدند: «غلام، به تو رسید!» 
کلبی، متوجه او نشد تا او بر سرش رسید و بلافاصله، ضربه‌ای به او زد که کلبی با دست چپش، خود را از آن ضربه حفظ کرد؛ اما انگشتان دست چپش پرید. سپس کلبی به او حمله کرد و آن قدر او را زد تا کشته شد. 
سپس، در حالی که هر دو نفر را کشته بود، جلو آمد، در حالی که چنین رجز می خواند: 
«اگر مرا نمی‌شناسید، من فرزند کلبم 
خاندانم در میان علیم، مرا بس باشند، بس! 
من، مردی نیرومند و قوم و خویش‌دار هستم 
و به گاه سختی‌ها، ناتوان نیستم. 
من به تو قول می‌دهم ـ ای امّ وهب ـ 
که با نیزه و شمشیر، بر آنان، ضربه می‌زنم؛ 
ضربه جوان مؤمن به خداوند.» 
ام وهب، همسر او نیز عمود خیمه‌ای را برداشت و به سوی شوهرش رفت و به او گفت: «پدر و مادرم، فدایت باد! برای پاکان نسل محمد (ع) بجنگ.» 
او نیز به سوی زنش آمد و وی را نزد زنان، باز گرداند؛ اما زن، به لباس او چسبید و گفت: من، تو را وا نمی‌نهم تا آن که همراه تو جان بدهم. 
امام حسین (ع) او را ندا داد و فرمود: «برای خانواده شما، پاداش نیکو باد! خدا، رحمتت کند! به نزد زنان، باز گرد و کنار آنان بنشین که جنگ، بر زنان واجب نیست». 
ام وهب هم به سوی زنان، بازگشت ... 
حسین بن عُقبه مرادی، به نقل از زبیدی برایم گفت: «... شمر بن ذی الجوشن، در جناح چپ به آنان حمله کرد؛ اما یاران حسین (ع) در برابرش ایستادگی کردند و با او و یارنش، زد و خورد کردند و سپس، از هر سو بر حسین (ع) و یارانش، هجوم آوردند و عبدالله کلبی، کشته شد. او افزون بر آن دو نفر نخست، دو تن دیگر را نیز کشت و به شدت جنگید. هانی بن ثُبَیت حَضرَمی و بُکَیر بن حیّ تَیمی از قبیله تیم الله بن ثعلبه، به او حمله کردند و او را کشتند. او دومین کشته یاران حسین (ع) بود ...». 
نُمَیر بن وَعْله نیز برایم گفت: «... همسر کلبی به سوی شوهرش آمد و نزد و نشست و غبار را از او زدود و گفت: «بهشت، گواریت باد!» شمر بن ذی الجوشن به غلامش رستم گفت: «با عمود خیمه، بر سرش بکوب.» او بر سر آن زن کوبید و سرش شکست. سپس همان جا، جان داد.»

نویسنده: گروه فرهنگی هیئت محبان علی ابن ابیطالب(ع) - ۱۳٩٠/٩/٩

شکر خدا به بزم عزای تو آمدیم *** یا ایها الغریب برای تو آمدیم

تامی رسیم فاطمه خوشحال می شود *** یا فاطمه برای رضای تو آمدیم

ماانتخاب برای شما شدیم *** ما از ازل به فیض دعای تو آمدیم

با ذکر یا حسین به معراج می رویم *** پیغمبرانه سوی حرای تو آمدیم

میخانه بهشت همین هیئت شماست *** باده به دوش و مست ولای تو آمدیم

ماه محرم آمده لبیک یا حسین *** ما در جواب آه و نوای تو آمدیم

فردای حشر نزد تو جایی نمی رویم *** امروز اگر به صحن و سرای تو آمدیم

سینه سپر کنیم که اربابمان شدی *** ما مفتخر از اینکه گدای تو آمدیم

مانند فُطرُسیم محرم که می شود *** بالی بده که سمت هوای تو آمدیم

 به حول قوه الهی و به اذن مادرمان حضرت زهرا سلام اله علیه امسال هم همنوا با خیل عظیم عزاداران در تکیه شاه حسین اقامه عزا می نمائیم

سخنران حجت السلام  والمسلمین دکتر ابوالقاسم اقبالیان استاد دانشگاه قم و با سوز و گداز مداح با اخلاص خاندان عصمت و طهارت حاج عبدالرضا میررجب

زمان ساعت 9 الی 30/23

مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :